«اقلیم تبعید» اثری از روشنا ورزشی از شاعران انتشارات حوزه مشق
«اقلیمِ تبعید» امروز پیراهنِ قدیمیِ مادرم بر قامتم نشسته است که بویِ اکسیژنِ سالهای دور میداد؛ بر اندامِ زنی میتپید که دنیا را بیلکنت و ساده، نفس میکشید. نمیدانم کدام آینه شاهدِ درخششِ نجیبِ حضورش بود؟ اما من، میانِ تار و پودِ این یادگارِ قشنگ خود را به دورترین نقطهی امکانِ زیبایی به آن سویِ مرزهای لبخند تبعید کرده بودم. چه خیالِ محالی! که پیراهنی مرا از هجومِ ناتمامیام رها کند، مرا که تلخ بودم. اما گوش کن… من با همین خشمی که در گلو پایان نمیگیرد و با همین رختِ به جامانده از روزهای روشنِ مادر، ایستادهام. نگذاشتم تلخی،...