دوستت دارم؛ نه فقط برای آنچه هستی، بلکه برای احساسی که حضورت در وجود من زنده میکند.
مریم عزیز
گاهی انسان در زندگی با کسی روبهرو میشود که حضورش، تعریف بسیاری از واژهها را عوض میکند. پیش از آشنایی با تو، عشق برای من فقط کلمهای بود که در شعرها خوانده میشد و در رمانها دربارهاش مینوشتند، اما از روزی که تو وارد دنیای من شدی، عشق دیگر یک واژه نبود؛ به احساسی تبدیل شد که در هر تپش قلبم جریان دارد.
نمیدانم چگونه میتوان از کسی نوشت که هر بار نامش را به زبان میآورم، لبخندی بیاختیار روی صورتم مینشیند. چگونه میتوان از کسی گفت که حتی فکر کردن به او، خستگی یک روز سخت را از جانم میگیرد. تو برای من فقط یک انسان نیستی؛ حضورت شبیه آرامش بعد از طوفان است، شبیه نخستین پرتو آفتاب پس از شبی طولانی، شبیه دعایی که بیصدا برآورده شده باشد.
وقتی به چشمانت نگاه میکنم، احساس میکنم جهان برای لحظهای از حرکت میایستد. انگار تمام شلوغیها، تمام دغدغهها و تمام فاصلهها محو میشوند و فقط یک حقیقت باقی میماند؛ اینکه بودن تو، زیباترین اتفاق زندگی من است.
بارها خواستم احساساتم را در چند جمله خلاصه کنم، اما هر بار فهمیدم که واژهها در برابر عظمت آنچه در دلم میگذرد، کوچکاند. چگونه میتوان وسعت آسمان را در یک قاب جا داد؟ چگونه میتوان صدای دریا را در چند نت خلاصه کرد؟ عشق من به تو نیز از همان جنس است؛ فراتر از آنکه در چند جمله یا حتی چند کتاب بگنجد.
من عاشق لبخندت هستم؛ لبخندی که امید را به دل هر کسی مینشاند. عاشق مهربانیات هستم؛ مهربانیای که بیهیاهو، جهان اطرافش را زیباتر میکند. عاشق نگاهت هستم که در آن صداقت موج میزند. عاشق شخصیتت هستم که هر روز بیشتر از دیروز مرا شیفته خود میکند.
اگر روزی از من بپرسند بزرگترین آرزویت چیست، پاسخم بسیار ساده خواهد بود؛ اینکه در تمام روزهای زندگی، دلیل لبخند تو باشم. اینکه وقتی خستهای، تکیهگاهی امن برایت باشم. وقتی خوشحالی، شریک شادیهایت باشم. وقتی غمگینی، کسی باشم که سکوتش هم آرامت کند. برای من، دوست داشتن یعنی همین؛ کنار تو بودن، بیهیچ ادعا و بیهیچ چشمداشتی.
میدانم زندگی همیشه آسان نیست. روزهای سخت خواهد آمد، خستگیها از راه میرسند و گاهی فاصلهها، نگرانیها یا سکوتها میان آدمها قرار میگیرند. اما اگر عشق معنایی داشته باشد، برای من همین است که حتی در سختترین لحظهها نیز دستت را رها نکنم و هر بار دوباره انتخابت کنم.
تو به من یاد دادی که هنوز میشود با تمام وجود به زیبایی انسان ایمان داشت. یاد دادی که هنوز میشود کسی را آنقدر دوست داشت که موفقیتش، شادی خودش و آرامشش، به آرزوی قلبی آدم تبدیل شود. هر موفقیت تو، انگار موفقیت من است و هر لبخندت، انگار هدیهای است که زندگی به من داده است.
شاید هیچوقت نتوانم تمام آنچه را که در قلبم جریان دارد، همانگونه که هست به زبان بیاورم. اما اگر روزی سکوت مرا دیدی، بدان که آن سکوت نیز سرشار از نام توست. اگر روزی نگاهم را دیدی، بدان که هزاران جمله ناگفته در آن پنهان شده است. و اگر روزی قلبم را شنیدی، خواهی فهمید که هر تپش آن، نام تو را زمزمه میکند.
من از تو هیچ تصویری افسانهای نساختهام؛ تو را با تمام ویژگیهای انسانیات دوست دارم. برای من، ارزشمندترین بخش این احساس، احترام، صداقت و آرزوی خوشبختی توست. حتی اگر روزی فاصلهای میان ما باشد، دعا میکنم همیشه سلامت، موفق، آرام و لبخند بر لب باشی؛ زیرا عشق، پیش از آنکه خواستن باشد، خیر خواستن برای کسی است که عزیزترین انسان قلب تو شده است.
مریم عزیز، اگر این نامه روزی به دستت رسید، فقط میخواهم بدانی که در این جهان، قلبی هست که با یاد تو آرام میشود، با لبخند تو جان میگیرد و برای خوشبختی تو از صمیم دل دعا میکند. شاید نتوانم زیبایی حضورت را آنگونه که شایسته است توصیف کنم، اما میتوانم صادقانه بگویم که آشنایی با تو، یکی از ارزشمندترین فصلهای زندگی من بوده است.
از صمیم قلب آرزو میکنم هر صبح که چشمانت را باز میکنی، زندگی بهترین هدیههایش را پیش رویت بگذارد؛ آرامش، سلامتی، موفقیت، لبخند و عشق. و اگر روزی تقدیر اجازه دهد که در مسیر زندگی، همراه و همقدم تو باشم، آن روز را بزرگترین نعمت زندگی خود خواهم دانست.
با تمام احترامی که برای شخصیت، جایگاه و قلب مهربانت قائلم، این چند سطر را با یک جمله به پایان میرسانم؛ جملهای که خلاصه همه احساس من است:
دوستت دارم؛ نه فقط برای آنچه هستی، بلکه برای احساسی که حضورت در وجود من زنده میکند. آرزو میکنم هر جا که باشی، نور، آرامش و عشق همراه همیشگی قدمهایت باشد.