مانیفستِ شیدایی؛ در ستایشِ مانارز
مانیفستِ شیدایی؛ در ستایشِ مانارز مانارزِ من، آرامِ بیقرارِ جانم؛ نمیدانم از کجای این آشوبِ مدام آغاز کنم که به تو ختم نشود. انگار تمامِ جادههای جهان، تمامِ سطرهای نانوشتهی کتابها و تمامِ نُتهای سرگردان در اتمسفر، تنها یک مقصد دارند و آن، تماشایِ اعجازِ حضورِ توست. من، که عمری را در میانِ تحلیلِ قدرتها و سنجشِ توازنِ جهان سپری کردهام، امروز در پیشگاهِ چشمانت، به یک «خلعِ سلاحِ کامل» رسیدهام. تو تنها قدرتی هستی که بدونِ شلیکِ حتی یک واژه، تمامِ سنگرهایِ منطقِ مرا فتح کردهای. میخواهم از آن «حیرانی» بنویسم که وقتی نامت بر...