اثری از بانوی هنرمند طیبه سهرابی_ انتشارات حوزه مشق
روزگاریست آشفته بازار شلوغ...صدرنگ و هزار حرف... پر از بی قراریِ دل های زخم خورده از نامردی ابرِ آسمان هم بارانیست تلخ می بارد از خفقان و وحشت آدمی روزها پایان میدهند به سبزیِ خود میگذرند از آفتاب و خورشید و لبخند جایِشان را می گیرد سیاهی و سردی و غروب و چه دل گرفته هواییست که در آن نه نور باشد و نه دلی برای تپیدن. از یک جایی به بعد چشمانت بسته میشود به هر آنچه زیبا میپنداشتی اش... به ترانه... به قلم... به حرف... و آن روز دنیا با تمام خواه ناخواهی هایش خاکی میشود در دستانت...