متنی زیبا از بانو (سحر قهرمانی)
حقیقت همیشه تلخ نیست، گاهی قند بعضی ها را بالا می برد.
کولر، گرم کار که می شود، سرد برخورد می کند.
«وجدان» روی صندلی قدرت، راحت خوابش می برد.
مشتری همیشگی قناد، شیرینی خورده اش شد.
اسیر شغل آزادم.
کوچه جایی برای رفتن نداشت، به بن بست رسید.
دریا کف کرد، زیبایی ساحل را که دید.
کفش، رد پا را به نام صاحبش می زند.
درخت با میوه های نوبر، بارش را بست.
برای تحقیقات میدانی، باید “دور دور” کرد.
با خط فقر، به سفر آخرت رفت.