شعری زیبا از (محمدرضاقهرمانی)
شهادت نامه ی عشقی شد امضاء
میان جمعی از یاران الله
شهادت پیشگان ره پیشه کردند
همان شب تا سحر اندیشه کردند
سحرگاهان نماز صبح خواندند
سلاح اندک خود را ستاندند
نمودند راه از بیراهه پیدا
رسیدند در کنار رودی آن ها
به لشگری ز بعثیان گمراه
به یک جمله سپاه بعث لرزید
و شاید نصف شان در خون غلتید
و باقی دست ها بالا گرفتند
اسارت را در آغوش در گرفتند
گروه اندک یاران الله
که چون رعد غرنده بودند به هر جا
بدیدند بین شان چندی شهید است
شهیدان از زمین پرواز کردند
عروج دیگری آغاز کردند
شدند محشور با فرزند زهرا
نمودند عشق را اینگونه پیدا