اثری از پروین رضائی از شاعران انتشارات حوزه مشق
به هر سمتی وجودم میکند رو، زور میبیند پیاپی ضربههای کاری و ناسور میبیند بریده از تنشهایی که بین عقل و دل دیده که هر یک دیگری را در نهایت کور میبیند پریشان حالیام از عشق، کاری کرده با روحم که حتی یک نفس، آسایشش را دور میبیند امیری دردمند و ساکت و بیهمنفس مانده دلی که عقل را فرماندهای مغرور میبیند و عقلی که میان این همه بلوای بیپایان دلِ بیچارهام را وصلهای ناجور میبیند خودش را ماهی آزاد دور از صید صیاد و، حریفش را اسیر حلقههای تور میبیند تنم رنج زیادی را تحمّل کرده تا حدّی که...