اثری از هنرمند فرهیخته محمد سعید سبهانی_نشر حوزه مشق
*خاطره کت بارانی* 💞💞💞💞💞💞💞 تابستان کم کم داشت جایش را به پاییز می داد، و آنشب بی بی شریفه خانم و بی بی کتبه (ام احمد) وبی بی دنیه و منصوره خانم و مادرم و دخترا دور هم نشسته بودند، تنها اجهزه پذیرایی چای قوری در استکانهای کمرباریک بود، هر کدام مستندات خود را از خاطرات دوران جوانی به رخ هم می کشیدند، خنده و شادی در ان جمع موج میزد و هیچ کس نمی توانست بگوید که اینها حووی هم هستند و کمتر از کلمه خواهر بر انها نمیشد اطلاق کرد. گرم صحبت بودند که خطاب به مادرم...