اثری از هنرمند فرهیخته هانی نژاد مقدم _انتشارات حوزه مشق
خسته ام از تمام حادثهها خسته از راههای ناهموار روزها انفجاری از دردم شب پر از فکرهای تیره و تار غرق در اضطرابی از ترسم مثل محکوم زیر چوبهی دار گیج و منگم اگر چه میدانم این زمستان نمیرسد به بهار آسمانم همیشه بارانیست روز و شبهای زندگی سرد است هیچ راهی برای رفتن نیست هر رفیقی که مانده نامرد است روی دوشم صلیب تنهاییست چهرهام زیر بار غم زرد است چشمهایم همیشه خیس از اشک سینهام آشیانهیِ درد است ناامیدم به راههای فرار دور تا دور من فقط سنگ است اعترافات من که اجباریست مُهر پیشانیِ شما ننگ است...