اثری از هنرمند فرهیخته مرزبان _انتشارات حوزه مشق
دل از فراق جانان تاب وتوان ندارد حیران و نا امید است،گویا که جان ندارد جای مناسبی نیست تا سرو ناز روید هرجا که بیشه زاری آب روان ندارد بخت سیاه عاشق،ناکام و نامراد است افسوس! یک ستاره در آسمان ندارد خاموش و سوت وکور است ،لطف و صفا ندارد باغی که عندلیبی آوازخوان ندارد هنگام بهره دادن،امید حاصلی نیست آن جا که کشتزاری، پالیزبان ندارد در شوره زار هرگز، دنبال گل نگردید این خاکدان گیاهی جز شوکران ندارد دلدادهُ پریشان کی فکر نام و ننگ است درکوی نیکنامی، نام و نشان ندارد ...