اثری از بانوی هنرمند سارا بهادری _نشر حوزه مشق
خسته از خویشم ولی جامانده در تقدیرِ عشق دل دگرگون گشته همچون خواجه در تاثیرِ عشق باید از جان بگذرم تا سینه آرامم شود بلکه ایمان آورم اینگونه بر تدبیرِ عشق غم شکایت می کند بر دل سپردن ها ولی دل نمیبیند بجز زیبایی از تصویرِ عشق هر که را در بند دل دیدم نه آنی شد که بود این خود اعجازی گران باشد نه از تفسیرِ عشق از ازل عشق آیتی بر چشمِ دلداران فتاد تا شوند آلوده بر سِحر این چنین تسخیرِ عشق دل در آتش جان گرفت آسان نمی گردد خموش آخر آن مجنون شوم دیوانه از...