اثری از بانوی هنرمند یاسمن دامک_نشر حوزه مشق
شهربازی حیوانات یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود یک دختر بچه که اسمش ثریا بود . ثریا حیواناتش خیلی دوست داشت ، که با خرس و کلاغ به شهربازی رفت. خانواده ثریا خوششون نمی آمد ، که ثریا دست به حیوانات بزند ، می ترسیدن ثریا مریض شود ، اما ثریا به حرف خانواده اش اهمیت نمیداد . چون حیوانات خیلی دوست داشت ،حتی بیشتر وقتش با حیواناتش سرگرم بود . همیشه حیوانات رو به شهربازی می برد ، ثریا خیلی حیوان خرس و کلاغ رو دوست داشت همه وقت حواسش به حیوانات بود ....