قلم شما

اثری از بانوی هنرمند کیاندخت سلطانی _نشر حوزه مشق

عشق سنگی   آسمان خسته از سکوتی سنگین که راه گلویش را بسته ۰۰۰بغضی ترک خورده پاره می‌کند دامن خاکستری عروس غمگین آسمان را! برگهای زرد سپیدار پیاده رو در اوج صلابت وزیبایی در آغوش باران رقص سقوط می‌کند ۰ دلم می‌خواهد پا به پای آسمان ببارم تا سبک شوم۰ چه بر سر قلبم۰۰۰چشمانم امده؟؟که اینگونه نسبت به جهان اطرافم سنگ شده‌ام؟ چرا چشمه قلبم خشکیده؟ چرا چشمانم نمیبارد؟ چرا دستهایم یخ زده؟ چرا طپش قلبم را حس نمیکنم؟ این من سنگی در آینه کیست؟؟ چرا نمی‌شناسمش؟ چقدر شبیه من است۰۰۰!!! آن من مهربان کو؟؟ ای من از من رنجیده...
قلم شما

اثری از بانوی هنرمند نسرین خانصنمی_نشر حوزه مشق

رفتی و پشت پنجره ها مانده باورم انگار رفته از تن من، نصف دیگرم عادت نکرده ام به نبودت، گواه من این اشک های یخ زده بر گونه ی ترم در حسرت عبور تو زل می زنم به راه شاید دوباره جلوه کنی در برابرم ای دست نارسیده ترین آرزوی من! برگرد تا به شانه ات ایمان بیاورم عمری سکوت کردم و از من چه مانده جر یک مشت شعر خسته و چشمان بر درم دنیا به کام من نشد آب از سرم گذشت باید از این فضای نفس گیر بگذرم «دیگر رسیده است، زمان رسیدنت» برگرد بی تو جان...
قلم شما

اثری از بانوی هنرمند فاطمه شایگان _نشر حوزه مشق

پای تمام خاطراتم در غمت گیر است من آدمی که در حقیقت چشمِ و دل سیر است من وارث مَن های مِنهای تو بودم که دیدم جهانی از غم چشمان تو پیر است همسایه ی کشدار ساعت بی تو، بر دیوار از تیک و تاکِ بی صدای سینه دلگیر است جای تمام بی تو بودن ها ی من زخمیست آذر که باشی ماه روی سینه ات تیر است بی اعتنایی ،اخم، حتی موج لبخندت دیگر درون استخوانم مثل شمشیر است یک زن هنوز اینجا خودش را مرد می داند مردی که پای حرف های اولش گیر است   #فاطمه شایگان...
قلم شما

اثری از بانوی هنرمند مبینا منتی _نشر حوزه مشق

شعری به نام "ساعت شنی"   در این درگه نا امیدی مانده ام خموش و ساکت؛در پیله خویش. در جستجوی رها شدنم؛اما رهی تحت عنوان آزادی را نمی شناسم. پای حرمت غرور که درمیان باشد؛انتخابم هم اکنون قفس است. صدایم درون حنجره غلغله ای به پا کرده. اما؛ حالیا؛جاری نمی شود بر سر زبانم گله مندند تارهای حنجره؛ ناله هایشان دگر درون سنگ های غار تنهاییم نمی پیچند. مانده ام پایبند به واژه "صبر" اما دلارام من؛ به صبوری من،مخند از غم وشب یلدای پاییز چه می داند بهار؟! ساعت ها رو کوک کردم در انتظار   مبینا منتی  ...
قلم شما

اثری از بانوی هنرمند یاسمن دامک_نشر حوزه مشق

شهربازی حیوانات   یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود یک دختر بچه که اسمش ثریا بود . ثریا حیواناتش خیلی دوست داشت ، که با خرس و کلاغ به شهربازی رفت. خانواده ثریا خوششون نمی آمد ، که ثریا دست به حیوانات بزند ، می ترسیدن ثریا مریض شود ، اما ثریا به حرف خانواده اش اهمیت نمی‌داد . چون حیوانات خیلی دوست داشت ،حتی بیشتر وقتش با حیواناتش سرگرم بود . همیشه حیوانات رو به شهربازی می برد ، ثریا خیلی حیوان خرس و کلاغ رو دوست داشت همه وقت حواسش به حیوانات بود ....
قلم شما

اثری از هنرمند فرهیخته حسن رشنودی_نشر حوزه مشق

نغمه ی باران   فریادِ دل از بوی نم و نغمه ی باران آکنده زِ تشویش و غمم لحظه ی باران ایام جوانی زِ کفم رفته ولیکن در خاطر من تازه شود قصه ی باران دانم زِ کجا می‌وزد این بادِ جگر سوز زان روز جدایی نَمِ مستانه ی باران شد نقشِ تو بر دفتر نقاشی من خیس اندوه من و بغضِ تو و شانه ی باران آه از نفسِ سردِ زمستان و غریبی آه از غزل و راضی و افسانه‌ی باران روزی چو بهار آید و پایان جدایی گل می‌کند این غنچه به هنگامه ی باران پروا نکند پروا...
آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟