« رها» داستانی از زینب ابراهیمی از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
رها (روایتی متفاوت و واقعی در دل جنگ)! رها با حالت سردرگمی و به شکلی که نمی دانست باید از کجای قصه شروع کند، گفت: عشق... همیشه برام قشنگ، با ارزش و قابل احترام بود و یک تصور رویایی ازش داشتم... سپس خنده ی تمسخر آمیزی کرد و بعد از لحظاتی سکوت ادامه داد: اما عاشق که شدم... تمام تصوراتم و معنایی که نسبت به عشق داشتم به چالش کشیده شد و حتی، تغییر کرد! مکث کوتاهی کرد، به نقطه ای خیره شد و بعد از دقایقی کوتاه با صدایی آرام ادامه داد: یکی از مهم ترین چیزهایی که...