اثری از هنرمند فرهیخته علی پور زارع_انتشارات حوزه مشق
«حنین» در شب سرد، بی تو، تنها، برهنه پای، ژنده، ژولیده، پرسههای بیپایان. در دل خود زمزمه میکنم، چکامهای از دوردستها. جز کوی تو ندارم جای، یادت برایم آرام جان. آه از این حسرت بیپایان، که میان افکارم جان میگیرد، گویی جان مرا میگیرد. میخوانمت در هر سایه، در هر خلوت، در هر خرابه، در هر نسیم. تمام زندگی ام روی تو میدیدم. ای کاش میدانستی، ای کاش میفهمیدی. نور مهتاب، صدای موج، بوی دریا؛ پرتویی محو بر دیوارههای بلند خیابانها مهمان، بر سنگفرش ناهموار تیرهی خیابانها، و من، سایهای در پی سایهات، لرزان. به امید نگاهی، دیداری، هرچند کوتاه،...