آثاری از بانوی هنرمند ساناز حسینی _انتشارات حوزه مشق
شاپرک وعطرنبات روی نقش غنچه ی لیوانم شاپرکی پرواز می کرد شاپرک بال داشت.چشم نداشت روی لیوانم، انگشت پاهایش می سوخت عاشق رنگ چایم شده بود شاپرک چشم داشت وفقط حاشا می کرد شاپرک دیوانه بود هی دور لیوانم می چرخید عطر نبات بر هوشش خورد گیچ شد شاپرک،شاپرک بال هایش سوخت دل من آزرده شد در خیالم باغی بود پر از گل سرخ عطرش از گلبرگ بهار از قلب اردیبهشت دیگر آنجا شد خانهی او 🌹🌹🌹🌹 استخوانی از کدام شکست قلب ، هوش این صدای سنگ کوب کدام بود؟ می ترسم دیگر در هیچ بندی در هیچ مصرعی...