اثری از بانوی هنرمند آتنا سرخه_انتشارات حوزه مشق
قشاع و شاید روزی بدانی که ندانستی چقدر من می خواستمت و شاید روزی عشق من بشود اشک و سرازیرشود از گونه هایت بشودبغض و چنگ بزند گلویت را تو نداستی که تمام منی جان من بودی نیمه جانم کردی جان من؛ جانان من جهانم تیرست و تار نمی خواهی بشوی نور و بر این ظلمت بتابی؟ نمی خواهی قبل از اینکه این عمر سراید، در سر دوباره سودای عشق تو جاری شود؟ و تو از جنس نبودن و نشدن ها بودی و بس.. «حافظ کجایه کاری؟ فالت غلط درامد گفتی غمت سراید این عمر بود که سرآمد» آتنا...