اثری از بانوی هنرمند معصومه محمدی _انتشارات حوزه مشق
پشت آلوده مه و ابر سیاه می کشد نور سپید از سینه آه صبر را کردست او ره توشه اش طاق آسمان شده اسطوره اش میزند بر ابرها هر دم به چنگ میگدازد ز آتشش آن دل تنگ گاه خواهد که کند رخ آشکار برده از او حسد ابر قرار گرچه او بی خبر است از جور باد لحظه ای بگذشت و در دام افتاد تا که طوفان رد شد از میان نور ابر بی جان شد و افتاد به گور نور شد حالا عروس آسمان بر سرش شد صبر تاجی جاودان معصومه محمدی✍️ ❤️❤️ روابط عمومی...