قلم شما

داستان کوتاهی از نویسنده خردسال (مهرداد عبدوللهی)

در یک باغ زیبا و سرسبز، یک جوجه تیغی زندگی می‌کرد. خانه‌ی او کنار یک سنگ سرخِ بزرگ بود. یک روز مرد باغبان مشغول آبیاری باغ شد‌ و بدون اینکه بخواهد لانه‌ی جوجه تیغی را ناگهان پر از آب کرد‌. جوجه تیغی غمگین و ناراحت بود از این اتفاق اما می دانست که به این زودی‌ها نمی‌تواند وارد لانه‌اش شود، اما اتفاقی بود که افتاده.این جمله را تکرار میکرد، و سعی کرد صبر کند تا آبِ داخل لانه‌اش خشک شود‌. برای همین به دنبال غذا رفت تا سرش گرم شود و گذر زمان را نفهمد. در همین مدت او توانست دو تا حشره و یک قارچ خوشمزه برای غذایش شکار کند و بچیند.
و سرانجام وقتی به لانه اش رسید خوشحال و شاد بود که خبری از آب گرفتگی نبود و می‌توانست استراحت کند.
او با صبرش توانست هم زمان را به سرعت سپری کند و هم تا فردا غذا داشته باشد‌.

مهرداد عبدالهی * 10 ساله از گنبد کاووس

Author Image
انتشارات بین‌المللی حوزه مشق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟