قلم شما

داستانی کوتاه به قلم نویسنده خردسال (مهرداد عبدوللهی)

در یک باغ زیبا و سرسبز، یک جوجه تیغی زندگی می‌کرد. خانه‌ی او کنار یک سنگ سرخِ بزرگ بود. یک روز مرد باغبان مشغول آبیاری باغ شد‌ و بدون اینکه بخواهد لانه‌ی جوجه تیغی را ناگهان پر از آب کرد‌. جوجه تیغی غمگین و ناراحت بود از این اتفاق اما می دانست که به این زودی‌ها نمی‌تواند وارد لانه‌اش شود، اما اتفاقی بود که افتاده.این جمله را تکرار میکرد، و سعی کرد صبر کند تا آبِ داخل لانه‌اش خشک شود‌. برای همین به دنبال غذا رفت تا سرش گرم شود و گذر زمان را نفهمد. در همین مدت او توانست...
دسته‌بندی نشده

داستانی کوتاه به قلم بانو (اسما اقاسی)

"لوسی و درختان جدید" لوسی سنجاب پر انرژی و بازیگوش قصه ی ما همیشه بلوط هایی را که برای روزهای بعد ذخیره می‌کرد تا از آنها استفاده کند را فراموش می‌کرد و همیشه از این موضوع ناراحت بود چون فکر می‌کرد با گم کردن بلوط‌ها غذای زمستانی‌اش را از دست می‌دهد. یک روز که لوسی در جنگل دنبال بلوط‌ هایی که قایم کرده بود می‌گشت جغد دانا کو کو را دید و با ناراحتی از او پرسید:« کو کو من همیشه بلوط‌هایم را گم می‌کنم اصلا نمیدانم بلوط ها را کجا گذاشته ام» کوکو لبخندی زد و گفت:«لوسی تو فکر...
آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟