شعری زیبا به قلم بانو(زهرا علیزاده)
"شاخهی خشکیده" تنهاییم را روی هم انبار کردم ویرانیام را روی دوشم بارکردم فریاد من هق هق شد و درسینه ام ماند این غصه هم برآن غمِ دیرینه ام ماند دنیا هوایش بردلم سنگینی داره چَشمان تو چه حالت غمگینی داره قلبم درون سینه ازجا کنده میشه وقتی که غمها بر دلم آکنده میشه اندوهِ تو تیشه شد و بر ریشه ام زد یک گله گرگ بی صفت بر بیشه ام زد پایم دیگه نای دووم داشتن نداره این شاخهی خشکیده که کاشتن نداره | شاعر: زهرا علیزاده |