اثری از حمیده عادلی(نغمه) از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
از دارو خانه سیزده آبان تا برسم ایستگاه اتوبوس هفت تیر ، اتوبوس رفته بود چهل دقیقه منتظر نشستم تا بعدی بیاد . از آسمان مذاب می بارید هلاک شدم . بس که اتوبوس شلوغ و همه به هم چپیدن بوی عرق ها و ادکلن ها با هم قاتی شده، حالت تهوع گرفتم . نمیدونم چرا این روزها مشامم قوی شده ، خوبه کیسه پلاستیکی دارو ها بود وگرنه چه افتضاحی به بار می اومد .خانم سالخورده ایی جاشو بهم داد و تو گوشم گفت بارِشیشه داری مادر ؟ نمی دونم از شنیدن حرفش خوشحال باشم یا خون گریه کنم...