اثری از زهرا میرزایی از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
هیاهو .... گلبرگهای یاس ابرک غم زده ی پاییزی این حصار کهنه ی بغض که مانده معلق در گلویِ اسمان ِشهر دامان عطشناک هوس تشنه ی جرعه ای نوازش طوفانی عظیمی زده بر اندام تردِ زمین قی کرده هر چه را که بلعیده بود دیگر تماشایی نیست افق های نامتناهی بعد تو گردباد فراموشی خواب ِ شیرین اطلسی ها را دزدیده اسب سر کش غرور شیهه می کشد ازدرد در دشت خیال و می چرد دامن سبز زمین را دست به پیشانی ام گذاشته افسونگری و ِورد میخواند شاید این طلسم شومِ بخت سیاهم بشکند و رها شوم از سوز...