اثری از فریبا چعباوی از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
مرا در مشت خود داری به تبعیدم بکش اینجا شراب سرخ در چشمم چه غم گر عشق پابرجا اگر همچون خزانم من به وقت صبح رسوایی خیالی نیست ای دوست که روزی بوده رویایی بزن آتش مرا بازم که جز شاخه تری باقی بپرسیدم جوانی را خوشا مستی خوشا ساقی به خود گفتم پریشانم به روی شانه ی دردم ز چشم کور دنیایم بگو آری منم مردم شبی با لطف تو خواندم سکوت سرد دریا را به نام تو شکستم من چه ناامید بود فردا مرا در مشت خود داری اگر تنها اگر مأیوس خدا را شاکرم هر دم که...