اثری از اسماعیل سکاک از هنرمندان انتشارات حوزه مشق
قطار قزوین _مشهد کنار سفره که بودیم حرف مشهد شد وزید بوی خراسان و ناگهان رد شد دوباره یاد غریب آشنا و شوق حرم و سیل اشک که در پشت پلکها سد شد و دخترم که به دل حسرت زیارت داشت درست همنظر مرتضی و احمد شد دو سال هست که تو قول داده ای بابا ! برای ما که نرفتیم ، واقعا بد شد تمام بودنم آوار شد و یک لحظه زمان برای عبور از خودش مردّد شد دو روز بعد، بلیط و شروع یک پرواز کبوترانه دلم بیقرارِ گنبد شد قطار قزوین _ مشهد دُرست ساعت هشت و...