اثری از مهسا منصور زاده از هنرمندان انتشارات حوزه مشق
به نام ایزد منان توی خیابان دست ، در دست مادرم به چادر فروشی رسیدیم چقدر چادرهایشان قشنگ بود مادرم به من گفت:« دختر عزیزم کدوم طرح رو، وکدوم طرح رو از نظرت قشنگه؟ نگاهی به مادرم گفتم:« مادرجان همشون قشنگن ولی من موندم کدوم رو انتخاب کنم تاچشمم به چادر بالایی ویترین مغازه افتاد صورتی وگل گلی بود. باعجله سمت مادرم رفتم گفتم:« مامان ببین چه طرح ، و رنگ قشنگی داره میشه این چادر رو برام بخری؟ مادرم سبد سبزی که خریده بود رو گذاشت روی زمین همینطور که می خواست قواره ی چادر رو باز کنه آقای...