اثری از بانوی هنرمند فاطمه پهلوان_نشر حوزه مشق
قصه ی تلخیست ؛ قصه ی دل عاشقی که صدای شکستنش هرگز شنیده نشد! خیلی دلش گرفته بود مدتی بود ک مرغکِ دلش ، آرام و قرار نداشت ، فشرده که میشد سیلابی میشد سهمگینُ ، از چشمانش سرریز میشد! نمیتوانست فریاد کند غمها و غصه هایش را ، نمیتوانست تمنّای قلبش را جار بکشد ، همه را لای بغضِ گلویش می پیچید و با آبِ حسرت ، قورت میداد! مرور هر یک از آن لحظاتِ شیرینِ آسمانِ آرزوهایش ، که مهیّا شدنشان را به قیمتِ سالهای باقیمانده ی عُمرش معاوضه کرده بود ، رنجورترش میکرد . رویاهایی که معمولاً...