اثری از بانوی هنرمند فریده چابک_نشر حوزه مشق
داستان کوتاه : وصال نویسنده فریده چابک موبایل شاپرک زنگ خورد. نام حسام را روی گوشیش دید. فوری جواب داد: "سلام حسامجان. یهربع دیگه میام پایین. یهکم از کارم مونده." حسام از آنطرف گفت: "سلام. باشه عزیزم. پس تا یه ربع دیگه منم برم بنزین بزنم. منتطرتم." شاپرک آخرین نامهی اداری را هم تایپ کرد و در داخل کاور و زونکن نامهها گذاشت. کیفش را برداشت و از بقیه خداحافظی کرد و پایین آمد. داخل آسانسور مقنعهاش را با روسریآبی آسمانی و شکوفههای گلبهی رنگش عوض کرد. موهای بلندش از زیر روسری روی شانههایش ریختهشد. سوار ماشین حسام که شد بوی ادوکلن...