داستانی از صدرا موسی زاده از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
علی کلاس سوم دبستان بود. یک روز او داخل کلاس نشسته بود و معلم داشت درس می داد. متوجه شد که بعضی از مفاهیم درس را متوجه نمیشود. علی خجالت میکشید از معلم بخواهد درس را دوباره تکرار کند. بعد از تمام شدن مدرسه به خانه رفت. وقتی به خانه رسید به مادرش گفت: من بعضی از درس ها را نفهمیدم. خجالت می کشم که به معلم بگویم.مادر علی به او گفت: خجالت نکش پسرم! هر سوالی داری از معلم بپرس. علی گفت: سعی ام را خواهم کرد. او رفت نهارش را بخورد و استراحت کند و مشق هایش را...