اثری از بانوی هنرمند زهرا عسگری_انتشارات حوزه مشق
چقدر خوبی یه جای زندگی من رسیدی که گمون می کردم از احساس ترسیدم پناه اخر دنیای من هستی اینو از اولین دیدار فهمیدم منو زندونی کن بازم توو آغوشت که من دیوونه ی این حس تبعیدم برای من عجیبه این همه خوبی منی که حتی از چشمام بد دیدم تو باورهامو از نو زنده کردی و به دستت کشته شد احساس تردیدم تو بغض کهنه ی من رو شکستی و میون هق هقم با عشق خندیدم برای داشتن امنیت دستات با قلبم با خودم با همه جنگیدم بذار بازم بگم جایی رسیدی که گمون می کردم از احساس ترسیدم...