اثری از بانوی هنرمند سمیه زارعی_انتشارات حوزه مشق
مردی بنام علی سیفی 🌹& علی سیفی از وقتی یادش می آمد آسمان همین رنگی بود،در این روستای کویری،همه شبیه به هم بودن،کسی بیش از سفره روزانه اش نمیخاست،برای بیشتر خواستن کسی دست و پا نمیزد،در دل کویر،شاید همچیز با قناعت عجین بود،اما اینها ظاهر قضییه بود،مردم قدر عرق جبین را میدانستند، همینطور،تلاش همسایه برای زن و فرزند برایشان مقدس بود،علی سیفی جوانی سیه چرده بود،کسی نمیدانست از کجا آمده،خودش هم همینطور،روزی که چشمهایش را باز کرده بود،چاه کن پیری بر سر راه خاکی،زخمی و مجروح اورا پیدا کرده بود،چشمها را ک باز کرد،نگاه نگران و مهربان موسپیدان یک خانه...