اثری از فرحناز مولایی از شاعران انتشارات حوزه مشق
جانغزل امشب از برکتِ حسِّ تو چه مستم، ای جان بیتو افتاده به بنبست، نفسم، ای جان نکند نازِ تو بشکند، غرورَت به غبار تو بمان، تا نرود حرمتِ رسمم، ای جان بیصدا میآید عشق، مثلِ نورِ سحر مینشیند به دلِ خستهی چشمم، ای جان همچو پروانه که از پیله رها میگردد دلِ من سوخت و شد وقفِ تو، شمعم، ای جان چرا نمیتوانم به وصلِ تو برسم؟ چه کسی بسته درِ راهِ تو بر هم، ای جان؟ هرچه نزدیکترت خواستم، دور شدی ماندهام بینِ تو و حسرتِ گم، ای جان ای عشق، اگر یک نظر از راه بیایی، کافیست...