اثری از محمد حسین امیری از شاعران انتشارات حوزه مشق
روز ازل به نیت عطری برای تو گل کاشت در بهشت گمانم خدای تو انگار در جهان دگر سیر میکنم یک دم اگر نفس بکشم در هوای تو خورشید را به خواب کشیده است هر غروب آرامش نهفتهٔ در لای لای تو اندوه بی نهایت انسان چه میکند در بی کران آینه چشم های تو زیباتر از گذشته صدا میزنی مرا وقتی که بغض حلقه زده در صدای تو قسمت نبود قصهٔ تلخم یکی شود با بخشی از حلاوت در ماجرای تو این کوه یخ هنوز تورا درد میکشد دیریست مانده روی دلم رد پای تو دنیا مرا چگونه تصور...