اثری از خورشید لک از شاعران انتشارات حوزه مشق
با من از درد نگو، من همه جانم درد است بند بند نفسم تنگ و صدایم سرد است زیر پای دل تو خالی خالیست و من چه بگویم که جهانم پر از نامرد است دل پاییزی یکرنگ مرا سنگ زدند رخم از رنگ به رنگی رفیقان زرد است خواب شبهای من آشفته و سرگردانم در سرم یک شبح شاعره ی شبگرد است غرق در پیله ی تنهایی و سرد خویشم این من خویش که با داغ دلم همدرد است چوب دل خوردم و نان دل خود را هرگز با من از درد نگو من همه جانم درداست خورشید...