اثری از پویا گرجی فریمانی از شاعران انتشارات حوزه مشق
تکفیر دلم در هر تپش گیر است، اسیری پا به زنجیر است فریبم داده با گیسو، زمانی که دلم پیر است خرد گوید رهایش کن، تپش گوید صدایش کن چه سازد این همه تردید، که بین عقل ودل گیر است نه روز روشنی دارم، نه ارام است شب تارم غروب بی تو بودن هم برای من چه دلگیر است تو را آیینه می دید و غبار از چهره بر می چید تو گر آیینه را بینی، پر از رنگ است و تزویر است شنیدم میل من کردی، به سویم باز می گردی ولی افسوس و صد افسوس، که این بر...