اثری از فاطمه قربانی از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
هلهله ی مرغان دریایی را که دنبال میکنم، چه زیبا نان صفتان را دوست دارند. طلوع صبح، دوباره دارد درس زنده بودن میدهد! کاکلی ام میخواند و آوازش گوش همسایه ها را کر کرده است. فکر که میکنم میبینم هرکدام از اینها را میشود «مرجع تقلید» قرار داد؛ هرکدامشان را. آمدن، ماندن و رفتن، همگی در تپش سرخ لب ساحل هست!! فارغ از اندیشه ی رزق ها، نان ها، کابوس ها، ما همه محو تماشای یکی رزاقیم!! چشم پابوس به دیدار خدا میبندیم؛ او فقط میداند به کدامین اقدام، گره ای باز کند! گره ای هرچند کور در دل دشت؛...