نام تو، ریتم تازهی قلب من
نام تو، ریتم تازهی قلب من وقتی نامت را در دل صدا میزنم، چیزی درون من آرام نمیگیرد؛ نه بیقراری، بلکه نوعی بیداری. انگار قلبم میفهمد که دارد با یک احساس معمولی طرف نیست، با عشقی طرف است که آمده بماند. تو را که به یاد میآورم، دنیا کمی نرمتر میشود. لبههای تیز زندگی گرد میشوند، و روزمرگی جایش را به معنا میدهد. این کارِ توست؛ بیآنکه بخواهی، جهان را قابلِ دوستداشتنتر میکنی. من عاشق آن بخش از توام که دیده نمیشود، اما حس میشود. آن آرامشی که در حضورت جریان دارد، آن...