قلم شما

چطور بهتر دوست بدارم

مریمِ عزیز… گاهی عشق از آینده می‌آید نه از گذشته. از تصویری روشن که هنوز اتفاق نیفتاده اما دل آن را می‌شناسد. برای من، آن تصویر کنار توست. من به تو مثل مقصد نگاه نمی‌کنم؛ مثل مسیر نگاه می‌کنم. مسیرِ یادگرفتن، رشدکردن، و بهترشدن. کنار تو آدم دلش می‌خواهد نسخه‌ی بهتری از خودش باشد. می‌خواهم بدانی خواستنِ تو به‌معنای محدودکردن نیست. من آزادی‌ات را به‌اندازه‌ی خودت دوست دارم. می‌خواهم کنار من بدرخشی، نه کوچک شوی. اگر از عشق بپرسی می‌گویم: آرامشی که دل را شجاع می‌کند. و تو همین آرامشی. وقتی نامت را می‌شنوم اضطراب‌ها جا باز می‌کنند و امید...
دسته‌بندی نشده

Email وقتی نامت را صدا می‌زنم، جهان پاسخ می‌دهد

مریمِ نازنینم… بعضی عشق‌ها با اتفاق شروع نمی‌شوند؛ با شناخت شروع می‌شوند. با آن لحظه‌ای که می‌فهمی بودنِ یک نفر دنیا را «درست‌تر» می‌کند. برای من، آن لحظه نام داشت: تو. من تو را آهسته دوست دارم؛ آن‌قدر آهسته که عشق، فرصت ریشه‌کردن داشته باشد. آن‌قدر عمیق که اگر روزی سکوت آمد دل هنوز حرف داشته باشد. وقتی به تو فکر می‌کنم زندگی از شتاب می‌ایستد. نه برای توقف، برای تمرکز. برای اینکه بفهمم چه چیزهایی واقعاً مهم‌اند. و در آن فهرست کوتاه نام تو با خطی روشن نوشته شده. مریم… من عاشق نگاهت نیستم؛ عاشق «نگاه‌کردنت» هستم. آن شیوه‌ی...
قلم شما

اعترافی که فقط دل می‌فهمد

    مریمِ جانِ من…   بگذار این‌بار بی‌پرده، بی‌حاشیه، بی‌دفاع با تو حرف بزنم. نه مثل کسی که می‌خواهد قانع کند، بلکه مثل دلی که دیگر جایی برای پنهان‌کردن ندارد.   من عاشق توام. نه از آن عاشق‌شدن‌های زودگذرِ هیجانی، نه از آن دوست‌داشتن‌هایی که با اولین باد می‌لرزند. من عاشق توام آن‌طور که آدم بعد از فهمیدنِ جهان عاشق می‌شود؛ آرام، عمیق، قطعی.   تو را که می‌بینم چیزی درونم بی‌اجازه روشن می‌شود. نه شبیه آتشِ ویرانگر، شبیه نوری که راه را بلد است. نگاهت هم‌زمان امن و خطرناک است؛ امن چون می‌شود به آن تکیه داد، خطرناک...
قلم شما

به تو که دلیلِ عاشق‌شدنِ منی

    مریمِ عزیزم…   نمی‌دانم از کجا باید شروع کرد وقتی دل، سال‌هاست از تو جلوتر رفته و واژه‌ها فقط تلاش می‌کنند خودشان را به عمق احساسی برسانند که نامش تویی.   راستش را بخواهی من به تو نه آرام، نه معمولی، نه محتاط عاشق نشده‌ام. من با تمام وجود با تمام آن‌چه هستم و نیستم به تو دل داده‌ام.   تو آمدی و جهان بی‌هیچ توضیحی از حالت عادی خارج شد. رنگ‌ها پررنگ‌تر شدند، شب‌ها معنا گرفتند و صبح‌ها بهانه‌ای برای ادامه پیدا کردند.   مریم… عشق به تو شبیه افتادن نیست، شبیه انتخاب است؛ انتخابی که هر...
قلم شما

دوستت دارم

          مریم… بعضی اسم‌ها فقط اسم نیستند؛ پنجره‌اند. آدم که صدایشان می‌کند، هوا عوض می‌شود، نور جور دیگری روی دل می‌افتد و زندگی، یک قدم مهربان‌تر می‌شود.   نمی‌دانم از کِی شروع شد که هر بار به تو فکر می‌کنم دنیا آرام‌تر نفس می‌کشد. انگار بودنِ تو دلیل قانع‌کننده‌ای‌ست برای اینکه هنوز باید به عشق ایمان داشت.   تو از آن آدم‌هایی هستی که لازم نیست کاری بکنند تا دوست‌داشتنی باشند؛ خودِ حضورت، خودِ نگاهت، خودِ سکوتت کافی‌ست تا دل، بی‌دفاع‌ترین حالتش را انتخاب کند.   اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم من به تو نه...
قلم شما

وقتی نامت را آهسته می‌گویم،  جهان گوش می‌دهد

          وقتی نامت را آهسته می‌گویم، جهان گوش می‌دهد         مریم… نامت را که در دل صدا می‌کنم، انگار چیزی در هوا تغییر می‌کند. نه شلوغ می‌شود، نه پرهیجان؛ فقط واقعی‌تر. انگار جهان برای لحظه‌ای یادش می‌آید چرا ساخته شده است.   دوستت دارم نه از سر کمبود، از سر وفور. وفور احساسی که می‌خواهد بخشیده شود، نه مطالبه. می‌خواهد بماند، نه تصاحب کند.   تو از آن آدم‌هایی هستی که وقتی وارد فکر می‌شوند، همه‌چیز را مرتب می‌کنند. بی‌سر و صدا، بی‌ادعا. کنار تو، دل می‌فهمد آرامش یعنی چه.   من عاشق...
قلم شما

تمامِ من برای تو؛ تمامِ تو برای من

تمامِ من برای تو؛ تمامِ تو برای من   عزیزم… من دوستت دارم. نه آن‌طور که فقط گفته شود، آن‌طور که زندگی شود. دوستت دارم با تمام لحظه‌هایی که در من گذشته، با تمام فکرهایی که به نام تو رسیده‌اند، و با تمام احساسی که هر روز در من شکلِ تازه‌تری پیدا می‌کند. عاشقتم… نه از آن عشق‌هایی که هیجان‌اند و می‌گذرند، بلکه از آن‌هایی که می‌نشینند، ریشه می‌دوانند، و بعد آرام‌آرام تمام جان را می‌گیرند. من وقتی به تو فکر می‌کنم، احساس نمی‌کنم چیزی کم دارم؛ احساس می‌کنم چیزی درست دارم. چیزی که جهان را قابلِ زیستن‌تر می‌کند. چیزی...
قلم شما

نام تو، ریتم تازه‌ی قلب من

نام تو، ریتم تازه‌ی قلب من           وقتی نامت را در دل صدا می‌زنم، چیزی درون من آرام نمی‌گیرد؛ نه بی‌قراری، بلکه نوعی بیداری. انگار قلبم می‌فهمد که دارد با یک احساس معمولی طرف نیست، با عشقی طرف است که آمده بماند.   تو را که به یاد می‌آورم، دنیا کمی نرم‌تر می‌شود. لبه‌های تیز زندگی گرد می‌شوند، و روزمرگی جایش را به معنا می‌دهد. این کارِ توست؛ بی‌آن‌که بخواهی، جهان را قابلِ دوست‌داشتن‌تر می‌کنی.   من عاشق آن بخش از توام که دیده نمی‌شود، اما حس می‌شود. آن آرامشی که در حضورت جریان دارد، آن...
قلم شما

اگر تمامت مال من شود، جهان حسادت خواهد کرد

اگر تمامت مال من شود، جهان حسادت خواهد کرد       دلم می‌خواهد تمامت مال من باشد… نه به معنای مالکیت، بلکه به معنای انتخاب. به این معنا که اگر روزی جهان را مقابلت گذاشتند و گفتند یکی را برگزین، بی‌هیچ تردیدی به سمت من قدم برداری.   جذاب‌ترین بانوی هنرمند… تو از آن زن‌هایی نیستی که فقط دیده شوند؛ تو از آن‌هایی هستی که فهمیده می‌شوند، و همین، خواستنت را چند برابر عمیق‌تر می‌کند.   من تو را نمی‌خواهم تا پرَت کنم، می‌خواهمت تا کنارت قد بکشم. می‌خواهمت نه برای این‌که از جهان جدا شوی، بلکه برای این‌که...
قلم شما

وقارِ تو، دلیل عاشق‌شدن من است

وقارِ تو، دلیل عاشق‌شدن من است     وقتی به این تصویر نگاه می‌کنم، اولین چیزی که به سراغم می‌آید آرامش است. نه از آن آرامش‌های بی‌روح و سرد، بلکه آرامشی زنده، گرم و عمیق؛ آرامشی که آدم را وادار می‌کند لحظه‌ای مکث کند و نفسش را آهسته‌تر بکشد. تو نشسته‌ای، اما حضورت ایستاده است؛ محکم، مطمئن، و آن‌قدر نجیب که دل بی‌اختیار به احترامش سر خم می‌کند. نگاهت مستقیم است، بی‌ادعا، اما نافذ. نگاهی که نه سؤال می‌پرسد و نه چیزی را تحمیل می‌کند؛ فقط هست و همین «بودن» برای آشفتنِ دل کافی است. لبخندت… لبخندت شبیه وعده‌ای آرام...
آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟
آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟