اثری ازعلیرضا بهرامی عیسی آبادی از شاعران انتشارات حوزه مشق
ترانه : قُمارِ زندگی دلتنگی روی شونه هات بارون شده روگونه هات بُغضِ گلو هِق هقِشو می ریزه روی شونه هات حالِ منم حال توئه یه حالِ داغون و خراب دو عاشقِ تشنه ی هَم درگیرِ چشمه ی سراب تویِ قُمارِ زندگی هَردو حریفیم و قَدر اما به دستِ سرنوشت از هم جدا وُ دَر بِدر معنی عشق دلتنگی و بی تابیاش و دِلهره سُرخی رُخ باسیلی و خَندش واسه تظاهُره یه امتحانِ سخت واسه ایستادگی پایِ قرار می میری و زنده میشی توی شبایِ انتظار با این همه درد و جنون دِلخوش به با تو بودنَم جونِ چشات تادمِ...