اثری از محمد علی کاظمی (مُعَک) از شاعران انتشارات حوزه مشق
بنیانِ عاشقی ! سر به زانویَش نهاده ، بی رمق در فکر نان ، گریه میکرد بی صدا ، آن بینوا از عمق جان ! سینه در حسرت ، به یاد خاطرات رفته و ... نگران از حال و روزِ آتیِ کودک ، جوان ! می شود آیا ، که برگردد نشاط و بگذرد ... نامرادی ها و ابرِ تیره ی ظلمت نشان ؟ بادِ آزادی وزد ، بر کوه و دشتِ بیکسی ، کرکسان از صحنه مَحو و ، عاشقان گیرند جان ؟ زین تفّکر لاجرم ، گلخنده اش بر لب نشست ! نا امیدی رَخت بربست و ،...