اثری از نرگس صدری از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
(مرا ببین) روی صندلی آرایشگاه نشست :کوتاهش کن،کوتاهِ کوتاه.آرایشگر دستی به موهای بلندش کشید:حیف نیست این مو کوتاهِ کوتاه بشه؟ جذابیت زن به موهاشه! زیر لب خنده تلخی کرد: دیگه حوصله ای برای جذاب بودن ندارم.آرایشگر از آینه نگاهی به خط های افتاده ی کنار لب مشتری کرد، بی بی به این خطوط میگفت خط غم .خطوطی کشیده شده از گوشه لب به سمت چانه،عمیق و راز آلود و غمگین ، بی کلام اضافه ای قیچی رو پشت گردن زن گذاشت و تمام . به خونه رسید اتاق فرانک مثل همیشه بهم ریخته بود به قول خواهرش آویشن، جمعه بازارِ...