اثری از فاطمه قربانی از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
« پلکان عالی شهر »🌒🌎 چند سالی بود سفر کرده بود به اینجا. آدم شسته رفته ای بود اما از دست رفته. همان دفعه ی اول که دیدمش، قیافه ای تکیده داشت و خسته مینمود. از روی صورتش، خستگی را به چشم میشد دید. خیلی اهل حاشیه نبود و همیشه«سلامی» به سرمای «خداحافظی»، میکرد و رد میشد. همیشه هم یک نایلون با پوشهٔ سبز رنگ در دستش بود که در حیرتم در آن پوشه، چه سر و رازی وجود داشت!! فقط میدانستم رازهای آدم ها، همیشه در صندوقچه ای بسته نگه داشته میشود که هیچ کس کلید آن را ندارد...