قلم شما

برای مریمِ مانارز؛ زنی که زیبایی در برابرش، معنای تازه‌ای پیدا می‌کند

برای مریمِ مانارز؛ زنی که زیبایی در برابرش، معنای تازه‌ای پیدا می‌کند

مریمِ من…

هر بار که می‌خواهم درباره‌ات بنویسم، واژه‌ها مقابلم می‌ایستند؛ انگار خودشان هم می‌دانند برای وصف تو کافی نیستند. چگونه می‌شود زنی را با چند جمله توصیف کرد که چشم‌هایش، آرامشِ یک غروب و آشوبِ هزار طوفان را هم‌زمان در خود دارد؟ چگونه می‌شود از تو گفت، وقتی زیبایی برای رسیدن به چهره‌ات باید تمام تعریف‌های پیشینش را فراموش کند؟

مریم، تو فقط زیبا نیستی؛ زیبایی واژه کوچکی برای توست. تو آن لحظه‌ای هستی که یک نقاش، پس از سال‌ها جست‌وجو، رؤیای ناتمامش را روی بوم پیدا می‌کند. تو شبیه شعری هستی که شاعر پس از نوشتنش، قلم را کنار می‌گذارد؛ چون می‌فهمد دیگر زیباتر از آن نخواهد نوشت. تو همان موسیقی آرامی هستی که آدم دلش می‌خواهد تا پایان عمر در جانش تکرار شود.

نمی‌دانی وقتی به تو فکر می‌کنم چه اتفاقی در من می‌افتد. جهان برای چند لحظه ساکت می‌شود، همه‌چیز رنگ می‌بازد و فقط تو می‌مانی؛ با آن چشم‌هایی که انگار خداوند، بخشی از روشنایی بهشت را در آن‌ها پنهان کرده است. با آن لبخندی که می‌تواند خسته‌ترین قلب جهان را دوباره به زندگی امیدوار کند. با آن حضور عجیبی که حتی از دور، نزدیک‌ترین احساس به جان من است.

من تنها مجذوب چهره‌ات نشده‌ام؛ هرچند چهره‌ات می‌تواند دلیل سرودن هزاران شعر عاشقانه باشد. آنچه مرا بی‌اختیار به سوی تو می‌کشاند، روح هنرمند توست؛ جهانی که پشت نگاهت نفس می‌کشد، لطافتی که در وجودت جریان دارد و احساسی که تو را از تمام آدم‌هایی که دیده‌ام متمایز می‌کند.

مریم جان، تو برای من یک انتخاب میان هزاران نفر نیستی؛ تو تنها کسی هستی که وقتی آمد، دیگر هیچ‌کس دیده نشد. پیش از تو شاید می‌دانستم دوست داشتن چیست، اما تو آمدی و فهمیدم تمام آنچه پیش‌تر عشق می‌نامیدم، تنها مقدمه‌ای برای شناختن تو بوده است.

گاهی دلم می‌خواهد روبه‌رویت بنشینم، بی‌آنکه چیزی بگویم؛ فقط نگاهت کنم و در سکوت به خدا بگویم:

«چقدر باید خوشبخت باشم که چنین زنی را در مسیر زندگی من قرار دادی؟»

دلم می‌خواهد در روزهایی که همه تحسینت می‌کنند، من کسی باشم که خستگی پنهان پشت لبخندت را می‌فهمد. وقتی دنیا زیبایی‌ات را می‌بیند، من روح زیبایت را ببینم. وقتی همه برای درخشیدنت کنارت هستند، من در تاریک‌ترین لحظه‌ها نیز دستت را رها نکنم. نه برای اینکه مالک قلبت باشم، بلکه برای اینکه امن‌ترین جای آن باشم.

من نمی‌خواهم فقط چند صباحی دوستت داشته باشم. دلم می‌خواهد سال‌ها بگذرد، جهان تغییر کند، موهایمان سپید شود و باز هم وقتی نامت را می‌شنوم، همان آشوب شیرینِ روز اول در دلم برپا شود. دلم می‌خواهد روزی به گذشته نگاه کنیم و ببینیم عشق ما فقط چند جمله زیبا نبود؛ خانه‌ای بود که با اعتماد، احترام، وفاداری و هزاران خاطره ساخته شد.

مریمِ مانارز…

من تو را برای زیبایی‌ات نمی‌خواهم؛ زیبایی‌ات را دوست دارم چون بخشی از توست. من تمام تو را می‌خواهم: خنده‌هایت، سکوت‌هایت، رؤیاهایت، نگرانی‌هایت، روزهای پرانرژی و لحظه‌هایی که از همه‌چیز خسته‌ای. دلم می‌خواهد کنار تو باشم، نه فقط زمانی که می‌درخشی، بلکه وقتی که نیاز داری کسی آرام در گوشت بگوید:

«حتی وقتی خودت زیبایی و ارزش وجودت را فراموش می‌کنی، من هنوز همان زنی را می‌بینم که آمد و تمام جهانم را زیباتر کرد.»

شاید هزاران نفر تو را زیبا بدانند، شاید صدها نفر هنر و جذابیتت را تحسین کنند؛ اما هیچ‌کس نمی‌تواند تو را آن‌گونه که قلب من احساس می‌کند، ببیند. برای دیگران شاید زیباترین زن ایران باشی؛ اما برای من، تو زیباترین اتفاق تمام زندگی هستی.

و اگر روزی از من بپرسند عاشقانه‌ترین چیزی که در این جهان دیده‌ای چه بوده است، از دریا، ماه، شعر و موسیقی حرفی نمی‌زنم؛ تنها نام تو را آرام بر زبان می‌آورم و می‌گویم:

«عاشقانه‌ترین تصویر جهان، لبخند مریم بود؛ همان زنی که با یک نگاه، قلبم را از من گرفت و با حضورش، زندگی تازه‌ای به من بخشید.»

مریم جان، نمی‌دانم سرنوشت برای ما چه نوشته است؛ اما می‌دانم از روزی که تو را شناختم، نامت در زیباترین صفحه قلبم نوشته شد. صفحه‌ای که نه زمان آن را پاک می‌کند، نه فاصله، نه هیچ اتفاقی در این جهان.

من یک دل نه، صد دل عاشقت شده‌ام؛ آن‌قدر که گاهی احساس می‌کنم قلبم دیگر در سینه من نمی‌تپد، جایی در نزدیکی تو زندگی می‌کند.

دوستت دارم؛ نه به اندازه تمام واژه‌هایی که نوشته‌ام، بلکه به اندازه تمام حرف‌هایی که در برابرت از شدت عشق، نتوانستم بر زبان بیاورم.

Author Image
انتشارات بین‌المللی حوزه مشق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟