قلم شما

اثری از فرحناز مولایی از شاعران انتشارات حوزه مشق

جانم حسین جان ❤️ «نازنگاهت لکنت قبلم‌ حسین جان دلم.» علمین تک، چیرپینیر قلبیم، سنین آدین گلنده دونور زمان، دنیا لال اولور، حسین، او نازلی باخاندا نورون یاغیر رؤیاما، کؤنلوم ساکیتلشیر بیر آن گؤز گؤزه دوشدوم جمالینلا، حسین، او نازلی باخاندا عبانین کؤلگه‌سی دوشدو، روحومو نوازیشله اوخشادی دردیم بیتدی، غمیم گئتدی، حسین، او نازلی باخاندا شَفقَتین دَیدی باشیما، گؤردوم شفان، دردیمه درماندیر قورودو گؤزلریمین یاشی، حسین، او نازلی باخاندا ایندی قورخوم یوخدور، منم و عشقین، جانیم آغام روحوم تزه دن دیریلدی، حسین، او نازلی باخاندا فرحناز مولائی ۴۰۵/۳/۱۹       لینک ارتباط در بله: https://ble.ir/hooze_mashg لینک ارتباط در ایتا...
قلم شما

« اسکله » اثری از فاطمه قربانی (فاطمه آرا) از نویسندگان انتشارات حوزه مشق

نام اثر : اسکله 💙 یادومه همو موقعی که دستهاش کرد تو جیبش و فریاد زد : هوی نادرو سردومه! نادر که یه چیشش اشک بید و یه چیشش خون، آروم سرش آورد بالا و گفت : تو ای هوای سردم، نمیلی پای این آتیش گرم شم!؟ همیشه باید یادت بیارن که آدمانه تنها بلی به کاراشون فکر کنن!؟ مو الان چراغ گازیوم که مثلا گرمت کنوم!؟ ها! بوگو ده! چته!؟ میخوی همینجا برم سیت هیزوم بچینوم !؟ میخوی!؟ هیزوم های تر خونه ی مشت عباس بچینوم بدوم دستت ولوم کنی! با فریادی بلند گفت : میخوی !! آخ آخ...
قلم شما

اثری از فرحناز مولایی از شاعران انتشارات حوزه مشق

باد گلبرگ‌ها را برد , درخت به میوه نشست؛ وشیرینی رسیدن تلخی طوفان را, به فراموشی سپرد. فرحنازمولائی ۴۰۵/۳/۲۵خرداد       لینک ارتباط در بله: https://ble.ir/hooze_mashg لینک ارتباط در ایتا https://eitaa.com/hooze_mashg
قلم شما

اثری از فرحناز مولایی از شاعران انتشارات حوزه مشق

«جانم حسین جان» هر ناله که از سینه برآید غمِ توست ای جانِ جهان، فدایِ عطشان، حسین چشم‌انتظارِ یک نگاهت مانده‌ام ای هستیِ من، جانِ من، مولا حسین در ماتمت هر دم به سینه می‌زنم سوزد دلم در آتشِ غم‌ها، حسین بی تو جهان زندانِ دلتنگی شده ای قبله‌گاهِ خسته‌ی تنها، حسین جانم به لب آمد ز دوریِ حرم مُردم میانِ حسرتِ فردا، حسین فرحنازمولائی       لینک ارتباط در بله: https://ble.ir/hooze_mashg لینک ارتباط در ایتا https://eitaa.com/hooze_mashg
قلم شما

« آیینه بندان » اثری از مسعود آزادبخت از شاعران انتشارات حوزه مشق

نام شعر: آیینه بندان باز می‌بارد ز چشمِ آسمان، باران، غروب شد سراپا کربلا در ماتمِ هجران، غروب اولِ ماهِ محرّم، دل سیه‌پوشِ غم است می‌دمد از هر نفس، اندوهِ بی‌پایان، غروب کاروانِ اشک می‌آید ز دشتِ خاطره تا نهد پا در مسیرِ هیبتِ سلطان، غروب پرچمِ مشکی به دستِ کوچه‌ها افتاده است شهر می‌پیچد به خود از هجرت یاران غروب از همان روز نخست، بویِ عطش پیچیده بود در نگاهِ خیمه‌ها، در چشمِ آن طفلان، غروب کودکی در خیمه‌ها می‌نالد از سوزِ عطش می‌رود گهواره‌اش گویی به سویِ جان، غروب مشکِ خالی بر زمین افتاد و دریا گریه کرد...
آیا کتابی در دست نوشتن یا آماده ی چاپ دارید ؟
موضوع کتاب شما چیست ؟
چرا چاپ کتاب در حال حاضر برای شما مهم است؟
کتاب شما حدودا چند صفحه است ؟
برای چاپ کتاب خود چه خدماتی نیاز دارید ؟
برای چاپ کتاب خود حاضرید چه میزان سرمایه گذاری ‌کنید؟
چه زمانی می خواهید چاپ کتاب را آغاز کنید ؟