پایتخت شعر ایران

index.png
قلم شما

اثری از بانوی هنرمند یاسمن بدری _انتشارات حوزه مشق

به جنون کشانده دل را به دو چشم کهربایی تو چه شورشی به جانم ، به گمان که کودتایی تو چنان بتازی ای عشق به مقدسات و جانم چو سمند لاابالی که رمیده از صدایی نکند عجین نمودی به نگاه قرص اکسی همه هوش من پراندی به نگاه دلربایی تو چه آتشی به جانم که بسوزد استخوانم نهراسد این دل من ز قداست و خدایی دو جهان بهم بریزی به نگاه عشوه خیزی نه زجنگ می هراسی نه به آشتی درآیی به نگاه بی فروغم چه جهان تیره نمودی و چه ساده باورم شد که تو نور و روشنایی #آتشکـــــــــده...
قلم شما

اثری از بانوی هنرمند یاسمن بدری_انتشارات حوزه مشق

فراغ بال می خواهد نگاهت مرهم جانم که شیرینی چشیدن را به شوقت خوب می دانم هوای گرم چشمانت چه می چسبد به دل جانا به شرجی های آغوشت عجب من مست می مانم میان گیسوانت دل پریشان می شود هر دم پریشان کرده ای دل را چه می خواهی ز ایمانم به قتلم چون کمر بستی ، نگاهت قاتل جانم گمان کردی اسیرم ، هان؟ که در بندست عنانم؟ تو شهر آشوب جان من چنان فتنه برانگیزی که خونم را بریزی و قصاصش را چه بستانم ؟ #آتشکـــــــــده   یاسمن بدری (اتشکده) خوزستان رامشیر         ❤️❤️...
قلم شما

اثری از بانوی هنرمند یاسمن بدری _نشر حوزه مشق

چترم به سر و باران از چشم ولی جاری حسرت به دلم مانده بر یاری و دلداری راهی شده ام تنها در کوی و خیابان ها لیلی صفتم اما مجنون بیابان ها آهم برود هر شب تا عرش خدا داند بر ملک دلم اما فرمان تو می راند یک شهر ، پر از سایه ، حیران و پریشان تر در هر قدمم لرزم ، مشکوک و پشیمان تر هر رهگذری بیند چشمان پر از اشکم هیهات نمی داند زین قلب پر از رشکم هر پله که می آیم ، سویت ، تو روی دورم بر عاشقی ات شاید مجبورم و...
قلم شما

اثری از بانوی هنرمند یاسمن بدری_نشر حوزه مشق

در نهانخانه ی دل گنج گرانی دارم که به خلوتکده ام عجب جهانی دارم چشم سوم که گشودم همه را کرده الک با جهانی که ندانی همه اسرار نهانی دارم در سکوتم به تماشای جهان ریز و درشت که قضاوت نکنم ، دید عیانی دارم یک قذم در فلکم یک قدمم در خاک است چون کهنسال ترین روح جوانی دارم این جهان پرده ی اکران شده در محضر من چیدمانی که در ابعاد زمانی دارم سر به سر بازی افلاک و جهان گشته همه با خود از خضر و مسیح و حرز یمانی دارم من از آن قبله ی نورم...
قلم شما

اثری خواندنی از بانو یاسمن بدری از هنرمندان انتشارات حوزه مشق

مرا احساس ویرانگر چنان کشته که بی جانم نمی دانم که جان دارم ویا روحی پریشانم چرا سیال ذهنم را ربودی مثل مغناطیس نگو شهری که گم گشتی بسان شهر آتلانتیس تو مثل ساحری هستی که در باران مرا بردی درون دستهای تو عروسک بودم و تندیس تو برمودای اقیانوسی و بلعیده ای من را زمان گمگشته در جانم مرا گم کرده این تلبیس حکایت های چشمانت نه نسکافه نه تریاک است دمی ساکن به تفلیسم گهی هم ساکن پاریس عجایب خلقتی هستی دلم پرواز می خواهد شکسته بال و پرهایم تمنایم شده پردیس آتشکـــــــــده یاسمن بدری  از خوزستان رامشیر...