اثری از تارا ستوده از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
گاهی شبها آنقدر طولانی میشوند که صدای قلبت را در میان سکوت میشنوی... دلت میخواهد کسی باشد، کسی که بفهمد این بغضهای بیصدا را، اما تنها سایههایت با تو حرف میزنند. خاطرهها مثل خنجر، آرام و بیرحم در ذهن میچرخند و هر بار یادآوری میکنند که نبودن، چقدر میتواند سنگین باشد. و تو میمانی با چشمانی خسته، که حتی خواب هم دیگر پناه امنی برایشان نیست... چشمانش هیتلر بود و من یک یهودی بیگناه تارا ستوده از قلم تا جاودانگی... با شما! انتشارات حوزه مشق با عشق به کتاب و باور به استعدادهای این مرز و بوم...