اثری از نجمه نیک نژاد از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
پدر،واژهای همیشه مظلوم در کوچهپسکوچه زندگی، غرق در کوران روزمرگی ودستوپنجه با کار که گاهی سایهای در زندگیست. کنار پدر و دلتنگ اویم.دلتنگ روزهای کودکی که دستدر دستان قدرتمند او گذشت. سوار بر دوچرخه،مدرسهام برد. پیگیر تکالیف شد و بهپایم محبت ریخت. کورهراه دانشگاه را برایم باز کرد و معنای استقلال را نشانم داد.هرچند،آنزمان خود را در آغوشاو دلگرم میدیدم. برقچشمانیکه خستگی را از پشتلبهایش کنار زده و لبخند را برایم ارمغان میآورد. تشویق به داشتن شغل،از یادمانهای اوست،آنزمان که هر موفقیت برای او یک مباهات بزرگ بود. کوچک بودم،همیشه تصور میکردم پدرها آنقدر پیر میشوند که من در میانسالی...