اثری از مجتبی رجبی از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
مرده اش را خاک کرد و سوگواری را به غایت رساند سپس با چشمان خیس گفت تمام شد و من در خودم نگریستم و دانستم هفتاد سال است جنازه ات را چال نکرده ام باور کن سالها را در صد هم که ضرب کرده باشم اغراق نکرده ام و با این سوگواری سالهاست که زنده ام در آینه نگاه می کنم خود را نمی یابم و به هر سوی سر می چرخانم تصویر توست مقابلم به دیوار نگریستم و دانستم به بن بست رسیده ام بن بست به معنای مرگ نبود مردن آنقدر ها هم که فکر می کردم ساده...