اثری از حدیثه محمدی از نویسندگان انتشارات حوزه مشق
(ماوا) بیپرده برایت سخن میگویم... میدانم که میدانی عطش و نیاز قلبم به وجودت مرا وادار به نوشتن کرد. تو را که نمیتوان پنهان کرد! نگاهم، نامت را زمزمه میکند. نفسم، عطر حضورت را نفس میکشد. دستانم، سایهای از لمس دستانت را حس میکنند. چگونه پنهان کنم این جنون را، وقتی هر تپش قلبم تو را فریاد میزند؟ آمدهام بیدفاع، با تمام شعفی که یادت در وجودم افروخت... بند بند وجودم به نامت گره خورده! من بی تو نه خانه ای دارم و نه ماوایی... کنارم بمان ؛بی تو هیچ جای جهان آرام نخواهم گرفت. حدیثه محمدی ...