اثری از بانوی هنرمند فریده چابک_انتشارات حوزه مشق
در خیال غزل: راننده ی تاکسی بلند گفت: «تجریش یه نفر.» سریع در تاکسی را باز کردم و سوار شدم. حال و هوای شهر فرق کرده بود. سبزههای زیبا، ماهیهای قرمز، بساط چغاله بادام و قدمبهقدم گلدانهای بنفشه، سینره، گلهای شببو و پامچال در سطح شهر دیده میشد. سرم را به صندلی تکیه دادم و چشمانم را بستم .شاید بازارگردی بتواند حال دلم را خوب کند. روزهای پایانی اسفند را دوست داشتم و حالم با دیدن شور زندگی بهتر میشد. تا تجریش ترافیک سنگینی بود. رادیوی تاکسی روشن بود و گوینده داشت اشعارحافظ را با صدایی، همچون پرندهی سهره در...