اثری از مرضیه شرفی از شاعران انتشارات حوزه مشق
باید از فاصله ها باز گریست خاطرات تو چه جان سوز شدند زخم هایی که نشسته به تنت شاهد زنده ی آن روز شدند خس خس سینه، صدای بم و درد یادگاری ست که همراه تو شد دکمه ی خونی همسنگر تو باعث اشک سحرگاه تو شد قاب عکسی که در آن می خندید ابرها، حالت بارانی داشت زوزه ی تیر و شب و خمپاره خبر از لحظه ی طوفانی داشت دو تن از جمع شما کم شده بود از همان قاب که خوش می خندید مادرم گفت که بعد از آن روز طرح لبخند تو را هیچ ندید کوله...