اثری از بهروز براتزاده از شاعران انتشارات حوزه مشق
بی شرف با خنده هایت هی نکن دیوانه ام من اسیرت میشوم با خنده ای دردانه ام قهوه ی ترک و سناتور، حسرت لبهاى تو لعنتی وقتی نباشى عاشقی ویرانه ام عطر تندى میزنی و شال قرمز بر سرت رهسپاری با نشانی بی نشان از خانه ام منتظر ماندی عزیزم پشت در من را ببخش منتظر بودم بریزد اظطراب از شانه ام بی گمان اینجا برای بودنت راهی نبود در نبودت هم شکست این قامت مردانه ام تامل کنید به اخر دنیا رسیده ایم بهروز براتزاده از قلم تا جاودانگی... با...